حبيب الله الهاشمي الخوئي

45

منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة

فيا موت زر إن الحياة ذميمة ويا نفس جدّي إنّ دهرك هازل ولا تحسبنّ اللَّه غافلا عمّا يعمل الظَّالمون وسيعلم الذين ظلموا أيّ منقلب ينقلبون ، وقال عزّ من قائل تبشيرا للمؤمنين وتبكيتا للمعاندين * ( إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَه ُ لَحافِظُونَ ) * ولا أدرى ألا سمع الخصم الألدّ قول قاصم الجبارين : * ( يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللهِ بِأَفْواهِهِمْ وَاللهُ مُتِمُّ نُورِه ِ وَلَوْ كَرِه َ الْكافِرُونَ ) * وقوله قهر وعلا : * ( كَتَبَ اللهُ لأَغْلِبَنَّ أَنَا وَرُسُلِي إِنَّ اللهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ ) * . الترجمة بدانكه زبان پاره ايست از آدمي هرگاه آدمي از گفتار سر باز زند زبان أو را در گفتار يارى نمىكند - يعنى زبان مانند سائر أعضاء فرمان بردار روح ميباشد تا از وى فرمان صادر نشود زبان سخن نگويد چنانكه سائر أعضاء - وهرگاه انسان مايهء گفتار داشته باشد كه جان أو بفرا گرفتن علوم وسعت وبزرگى يافت وبنور معارف حقه منور شد گفتار زبان را مهلت نمىدهد وانسان بسخن زبان گشايد . بدرستى كه ما اميران كلاميم - يعنى عنان سخن در دست ما است وبر آن مسلَّطيم هر گونه بخواهيم تصرف مىكنيم چون تصرّف امراء در ممالك خودشان كه در هنگام سخن گفتن شاغلى مانند ترس وبيم ما را از آن باز نمىدار - ودرخت كلام در ما ريشه دوانيده است وشاخهاى آن بر ما آويخته است ، بدانيد - خدا شما را رحمت كناد - كه در زماني بسر مىبريد گوينده حق در آن كم است وزبان از راستى كند است ، وملازم حق خوار است ، أهل آن زمان بر معصيت مقيمند وبر مداهنت ومصانعت متفق ، جوان ايشان بد خو وبىشرم وپير ايشان گناهكار ، عالم ايشان منافق وعابد ايشان در دوستى بحق مرائي وغير خالص ، كوچك ايشان بزرگ را تعظيم نمىكند ، وتوانگر تهى دست را نفقه نمىدهد